Translation of the Holy Quran by Dr. Gilani

 

ترجمه دکتر گيلانی

نازل شده در مکه - شامل ۸۸ آيه

فقط خدا - فقط قرآن

سوره قصص - سوره  ٢٨

 

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

به نام خدای بخشاينده هستی بر همه و بسيار مهربان برنيكان ذ

طسم

 

1- طا سين ميم  1

 

تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ

 

2- اين آيات کتاب روشن و روشن گر است،

 

نَتْلُوا عَلَيْكَ مِن نَّبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

 

3- (اي پيامبر) ما از اخبار سرگذشت موسي و فرعون از منبع حق بر تو مي‌خوانيم كه مايه آموزش مردم اهل ايمان باشد.

 

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ

 

4- فرعون برتري‌جوئي و گردنكشي در سرزمين (مصر) ميکرد و بين مردم تبعيض و تفرقه قائل مي‌شد   
   و گروهي از آنان را به ذّلت و ناتوانی مي‌كشانيد، پسران آنها (بني‌اسرائيل) را سر مي‌بريد
   و زنان آنانرا (براي كنيزي و خدمتكاري براي قبطيان) زنده نگه‌مي‌داشت او واقعاً از جنايتكاران فاسد روزگار بود.     
2

 

وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ

 

5- و ما اراده فرموديم كه بر مردم ستمديده و مستضعف سرزمين، منت نهاده و آنان را پيشوايان و وارثان (سر زمين) گردانيم.

 

وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِي فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُونَ

 

6- و براي آنان، امكان حكومت فراهم نموده و به فرعون و هامون (وزيرش) و لشكريانش، آنچه را كه آنها از آن بيم داشتند، نشان بدهيم.

 

وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ

 

7- و (پس از تولد موسي) به مادرش وحي فرموديم كه:
   " به او شير بده و زماني كه ترس بر تو روي مي‌آورد (كه مباد موسي را بكشند)، او را در صندوقي كوچك در درياي نيل بگذار
    و نترس و غمگين مباش كه ما حتما او را به تو برمي‌گردانيم و او را از پيامبران خود قرار مي‌دهيم." 

 

فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا خَاطِئِينَ

 

8- (مادر موسي او را در صندوق کوچکی قرار داده و روی رودخانه نيل گذاشت و) سپس فرعونيان
   (كه آن صندوق را در نيل مشاهده كردند،)
   او را از آب گرفتند (بدون آنكه بدانند) كه او دشمن و مايه‌ي غم آنان خواهد شد.
   در حقيقت فرعون و هامان و لشكريانشان خطاكار بودند.

 

وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِّي وَلَكَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

 

9- و زن فرعون گفت: " اين بچه‌ مايه دلخوشي و چشم‌روشني براي من و تو خواهد بود، او را نكشيد،
   چه بسا او در آينده براي ما نفعي داشته باشد يا او را به فرزندي خود  بگيريم. "
    و آنها از آينده امر و مشيت الهي دركي نداشتند.

 

وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا إِن كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

 

10- دل مادر موسي (بجز فکر فرزندش) خالی بود.
     اگر به قلبش اطمينان و استحكام ايمان نبخشيده بوديم (كه آرام بگيرد)، ممكن بود جريان (مادر بودن خود) را فاش كند.

 

وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

 

11- مادر موسي به خواهر او (موسی) گفت :" وضعش را پيگيري بكن."
     او هم از اطراف، مواظب جريان بود و فرعونيان متوجه او نشدند.

 

وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ 

 

12- ما از پيش، دايه‌هاي شيردار را بر او ممنوع تقدير فرموده بوديم (كه سرانجام فقط مادرش به او شير بدهد)،
     خواهرش (كه متوجه شد مأموران دربار فرعون در پي پيدا كردن دايه براي موسي هستند كه به او شير بدهد،)  
     گفت: " آيا اجازه دارم شما را به خانواده‌اي معرفي كنم كه خوب از او مواظبت کنند و خيرخوا او باشند؟ " 

 

فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

 

13- (آنها قبول كردند و اينچنين) ما او را به آغوش مادرش بازگردانديم تا چشمش روشن شود و غمگين نباشد
     و بداند كه وعده خدا حق است و اگر چه بيشتر مردم اين حقيقت را نمي‌دانند.  

 

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

 

14- و هنگامي كه موسي جوانی نيرومند و برازنده شد، ما به او حكمت و درست‌انديشي و دانش ويژه عنايت فرموديم   
     و ما نيكوكاران را اينگونه پاداش مي‌دهيم (موسي در همان سال‌های نوجوانی، در دربار فرعون، سخنان توحيدي ابراز مي‌داشت
     كه مايه خشم فرعون و ديگران مي‌شد، از اين رو موسي كاخ را ترك كرد و بعدها،)    

 

وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ
      عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ

 

15- و موقعي كه مردم اهل شهر بيخبر از اوضاع بودند، او وارد شهر شد، دو مرد را در حال زد و خورد و گلاويز ديد،
     يکی از آنها از پيروان او (بني‌اسرائيلي) بود و ديگري از دشمنانش بود.
     در اين جريان، آن شخصي كه از پيروان موسي بود، از او بر عليه آن کسی که از دشمننانش بود، كمك خواست.   
    (موسي كه ديد آن مرد قبطي به اين فرد بني‌اسرائيلي زور مي‌گويد، خواست او را از دستش خلاص كند،)
    موسي مشتي محكم بر او زد و آن مرد (قبطي افتاد و) مرد.
    موسي گفت: " اين از عمل شيطان بود كه واقعاً او دشمن گمراه كننده ی آشکاريست (كه انسانها را به زورگوئي و نزاع ميکشاند.)
"

 

قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

 

16- موسي عرض كرد: " پروردگارا، من مرتكب اشتباه و ستم و باعث ناراحتي بر خودم شدم، پس تو از در رحمت مرا ببخش."
     سپس خداوند از رحمت خود، او را بخشيد.
     براستی او همان بسيار آمرزنده مهربان بر نيكان است.

 

قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ

 

17- موسي عرض كرد:
    " پروردگارا، بپاس آنهمه نعمت‌هائي كه به من عنايت فرمودي، من هرگز از بدكاران پشتيباني نخواهم كرد و يار ستمگران نخواهم بود."

 

فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ

 

18- موسي سپس در شهر، ترسان (از تعقيب قانونی) و نگران بود كه آنگاه همان شخصي كه ديروز از او در كشمكش و دعوا ياري مي‌خواست،
     با فرياد از او كمك مي‌خواست.
    موسي به او گفت: " اين واضح است كه تو خيلي جاهل و گمراهي."    

 

فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَا مُوسَى أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ
      إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ

 

19- سپس آن مرد (قبطی) كه دشمن هر دوي آنان بود و موسي مي‌خواست جلويش را با قدرت بگيرد، او (مرد قبطی) گفت:
    اي موسي تو مي‌خواهي مرا هم مانند آن شخصي را كه ديروز كشتي، به قتل برساني؟
    تو هدفي نداري جز اينكه شخصی زورگو در اين سرزمين باشي و هدف تو اين نيست كه اصلاح و بهبودي در جامعه انجام بدهي."

 

وَجَاء رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى قَالَ يَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ

 

20- (در اين زمان) مردي از دورافتاده ترين نقطه شهر، شتابان آمد و گفت: " اي موسي، سران فرعونيان در حال مشورت درباره تو هستند
     كه ترا بكشند، پس هر چه زودتر از شهر بيرون برو كه من از خيرخواهان تو هستم."  
3

 

فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

 

21- موسي در حاليكه ترسان و نگران بود، از آنجا بيرون رفت (كه مبادا هر لحظه او را دستگير كنند).
    او عرض كرد: " پروردگارا، مرا از شر مردم ستمكار و ظالم رهائي بخش."
  

 

وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَن يَهْدِيَنِي سَوَاء السَّبِيلِ

 

22- و هنگامي كه متوجه و عازم رسيدن به سوي شهر مدين  شد، دعا كرد و گفت:
    " اميدوارم كه پروردگارم مرا به راه درست راهنمائي بفرمايد."   
4

 

وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا
      قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ

 

23- و وقتي كه (پس از روزها پياده‌روي،) به محل چاه آب مدين رسيد، ديد عده‌اي چهارپايان را آب مي‌دهند
    و در كنار آنها دو زن را مشاهده كرد که مراقب گوسفندان‌شان بوده و نزديك آب نميشدند.   
    موسي پرسيد و گفت: " چه اشكالي داريد؟ "
    آن دو گفتند: ما (به گوسفندانمان) آب نمي‌دهيم تا اينكه چوپان‌ها از اين جا بروند.
    و پدر ما پيرمرد مسني است (كه ديگر توان كار ندارد.).  

 

فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ

 

24- موسي بجاي آن دو، گوسفندانشان را آب داد و زيرسايه رفت و دعا كرد:
     " پروردگارا، من واقعا به هر خير و خوبي که به من عنايت بفرمائی و بسويم بفرستی، شديدا نيازمندم."  

 

فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ
      عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

 

25- سپس يكي از آنها (دختران) در حالي كه با ادب و حيا راه مي‌رفت، به سوي او آمد و گفت:
    " پدرم از تو دعوت مي‌كند كه بيائي تا مزد سيراب كردن گوسفندان ما را به تو بپردازد. "
    سپس هنگامي كه موسي نزد او (يعنی شعيب، پدر آن دو دختر) رسيد و داستانهايش را براي او شرح داد، شعيب گفت:
    " نترس كه از دسترس قوم ستمگر نجات يافتي "         
5

 

قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ

 

26- يكي از آن دو دختر گفت: " پدر جان، او را استخدام كن چون بهترين كسي را كه بتواني استخدام نمائي، كسي است كه نيرومند و امين باشد."

 

قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ
      وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ

 

27- شعيب به موسي گفت: " من مايلم يكي از دخترانم را به همسري تو درآورم، به اين قرار كه هشت سال با اجرت برايم كار بكني
     و اگر هم ده سال تمام كني، ديگر از لطف خودت هست.
     و من نمي‌خواهم كه كار سنگيني بر عهده تو بگذارم، انشاءالله متوجه مي‌شوي كه من از افراد صالح هستم."  
6  

 

قَالَ ذَلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَيَّ وَاللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ

 

28- (موسي قبول كرد و) گفت: " اين قراردادي است بين من و تو، هر كدام از دو مدت زمان را به انجام برسانم،
     احساس اجحاف يا ستمي بر خود نميکنم و خدا بر اين قراردادي كه مي‌گوئيم، گواه است." 

 

فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي
آتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ

 

29- بعدها كه موسي آن مدت زمان را به پايان رساند و همراه خانواده‌اش (از مدين)عزيمت كرد،
    (درين سفر،) آتشي از سوي دامنه كوه طور توجه او را جلب كرد. 
    به خانواده‌اش گفت: " شما همين جا موقتاً بمانيد، من آتشي از دور مي‌بينم،
    (بروم) شايد خبر خوبي يا قطعه آتشي برايتان بياورم كه (درين شب سرد بوسيله آن) گرم شويد."

 

فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ

 

30- سپس هنگامي كه موسي به آنجا (کنار آتش) رسيد، از دامنه راست دره، از محلي پر بركت و از ميان درختي (كه مي‌سوخت) 
    ندائي آمد كه فرمود: " اي موسي، من خدا هستم، آفريدگار و پروردگار جهانها و جهانيان ! "   
7  

 

وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ

 

31- و (فرمود) حالا " عصايت را به زمين بيانداز."
    (موسی عصا را انداخت،) سپس درحاليکه موسي عصا را ديد كه همچون ماري، تند مي‌خزد،   
    او ترسان به عقب برگشت و اصلا پشت سرش را نگاه نمي‌كرد.
    دستور فرموده شد: " اي موسي، روی به اين سو کن و جلو بيا و نترس، تو حقيقتا در امان و امنيت هستي."   

 

اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ
      فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ

 

32- " دستت را در گريبانت بگذار و هنگامي كه دستت بيرون بيايد، بدون هيچ عيب و نقصي، سفيد و درخشنده مي‌گردد
     و دستت را با هم بر پهلويت  بگذار تا از ترس و وحشت آرام گيري.
     اين دو، برهان و دليلي از پروردگارت مي‌باشند که با اين (دو معجزه) به سراغ فرعون و درباريان و طرفدارانش (بروی).
     براستی آنها مردم بدكار و جنايت‌پيشه ای بوده‌اند." 

 

قَالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ

 

33- موسي عرض كرد: " پروردگارا، من يكي از آنها را كشتم، و از اين رو مي‌ترسم مرا بكشند."  

 

وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ 

 

34- و (از طرفي) برادرم هارون، از نظر سخنگوئي از من فصيح‌تر و گوياترست، پس لطفاً او را نيز همراه من بفرست كه همدست من باشد
     وحرفهاي مرا تصديق و تأييد بكند.
     من واقعا مي‌ترسم كه حرفهاي مرا تكذيب بكنند (و كسي سخنان مرا تأييد و باور نكند)  

 

قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآيَاتِنَا أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ

 

35- خدا فرمود: " بازوان و توانائی ترا بوسيله برادرت محكم خواهيم فرمود و به شما دو نفر، توانائي ويژه ای عنايت مي‌فرمائيم
    كه در نتيجه آن كرامات و معجزات ما، دشمنان به شما دستيابي نخواهند داشت؛
    شما دو نفر و كساني كه از شما دو نفر پيروي كنند، حتماً پيروز خواهيد شد."

 

فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآيَاتِنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَمَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ

 

36- سپس هنگامي كه موسي با ارائه معجزات ما به نزد آنان رسيد، آنها گفتند:
    " اين جز سحر و جادوگري كه دروغي بافته شده، چيز ديگري نيست و ما چنين چيزي را از اجداد و نياكان خود نشنيده‌ايم."

 

وَقَالَ مُوسَى رَبِّي أَعْلَمُ بِمَن جَاء بِالْهُدَى مِنْ عِندِهِ وَمَن تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

 

37- و موسي در جواب گفت: " پروردگارم از همه آگاه‌تر به راستي و درستی گفتار کسی است كه براي رهنمائي از سوي او آمده‌
     و نيز کاملا آگاه از آينده كساني است كه سرانجام نيكو در آخرت خواهند داشت.  
     مطمئناً ظالمان، رستگار و خوشبخت نخواهند شد."

 

وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّي صَرْحًا
      لَّعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ

 

38- و فرعون گفت: " اي درباريان و ای طرفداران، من براي شما غير از خودم معبود ديگری  نمی شناسم،
     از اينرو (براي پيدا کردن اطلاع بيشتر از معبود موسي)،
     اي هامان، تو بنائي محكم و بسيار بلند بر پايه‌هاي آجرگلی روي زمين برپا و بنا كن،
     تا شايد من از معبود موسي آگاهي پيدا كنم و البته گمان دارم كه او از دروغگويان است."  
8

 

وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ

 

39- هم او (فرعون) و هم لشكريانش در روي زمين بناحق و بيجا بناي استكبار و خود بزرگ‌بيني را گذاشته بودند
     و تصور مي‌كردند كه (معادي در كار نيست و) به سوي حسابرسي و كيفر نزد ما باز گردانده نخواهند شد.

 

فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ

 

40- ما او وسپاهيانش را گرفتار کرده و در دريا افكنديم، پس ببين عاقبت ستمكاران چگونه بود.

 

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ

 

41- و به آنها فرصت داده بوديم كه پيشوايان و زمامداراني (خوب) باشند،
     ولی آنها مردم را به سوي آتش جهنم مي‌خواندند.
     و در روز رستاخيز، آنها کمک و ياری نخواهند شد.

 

وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُم مِّنَ الْمَقْبُوحِينَ

 

42- و در اين دنيا (بعلت گناهان بزرگ و بزه‌كاري‌هايشان،) لعنت نصيب آنان كرديم و در روز رستاخيز، آنها از زشت‌رويان منفور خواهند بود.

 

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ مِن بَعْدِ مَا أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ الْأُولَى بَصَائِرَ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

 

43- و پس از به هلاكت رساندن نسل‌های مردم پيشين جاهل گذشته،
     به موسي كتاب بينش‌دهنده و هدايت و رحمت براي مردم عنايت فرموديم تا مردم از مفاد آن پند بگيرند و به ياد من بيايند.

 

وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الْأَمْرَ وَمَا كُنتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ

 

44- و (اي پيامبر، محمد) تو در كنار غرب كوه طور، هنگامي كه فرمان نبوت را به موسي مشيت فرموديم، حاضر و شاهد نبودي. 

 

وَلَكِنَّا أَنشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا كُنتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ

 

45- و ما همچنان قرنها انسانهای بسياری را خلق و پديدار فرموديم و سالهاي درازی از عمر بر آنها گذشت
     و تو در ميان مردم مدين نبودي كه آيات ما را بر ايشان بخواني ولي ما همواره پيامبران را براي رهنمائي مردم مي‌فرستاديم.

 

وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَكِن رَّحْمَةً مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

 

46- و تو آن زمانی كه ما موسي را ندا فرموديم، در كنار كوه طور نبودي،
     ولي (ما اين آگاهي از گذشته را به تو مي‌رسانيم كه) رحمتي از سوي پروردگارت باشد،
     تا مردمي را كه پيش از تو هشدار دهنده‌اي به آنها نرسيده بود، هشداردهي که متوجه پند الهي بشوند.

 

وَلَوْلَا أَن تُصِيبَهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

 

47- و اگر كيفر اعمال پيشين‌ اين مردم (بدون اينكه پيامبري داشته باشند) در آخرت به آنها مي‌رسيد، مي‌گفتند:
    " پروردگارا، چرا براي ما پيامبر و فرستاده‌اي نفرستادي تا ما از آيات رهنمود تو پيروي كنيم و از مؤمنان باشيم؟ "
     (از اين رو تو را مأمور رهنمائي‌شان فرموديم كه چنين عذري نداشته باشند.)

 

فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِن قَبْلُ قَالُوا
      سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ

 

48- ولي حالا كه سخن حق از جانب ما به ايشان رسيده، مي‌گويند:
     چرا مانند همان معجزاتی كه به موسي داده شده بود، به پيامبر ما داده نشده است؟  
     مگر آنها پيشتر، منكر آن معجزاتي را كه به موسي داده شده بود، نشدند؟ 
      و مي‌گفتند اين دو (معجزات)، دو شعبده هستند كه همزمان ظاهر شده و دست به دست هم داده‌اند
      و نيز گفتند: ما همه آنها را انکار ميکنيم. 

 

قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ

 

49- اي پيامبر به اين مشركان بگو: " اگر راست مي‌گوئيد، پس شما كتابي از جانب خدا بياوريد
     كه از نظر راهنمائی از آن دو کتاب (قرآن و تورات) بهتر باشد، تا من از آن پيروي كنم."

 

فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

 

50- پس اگر به دعوت تو پاسخ مثبت ندهند، بدان كه آنها از هواي نفس و ميل شخصي خودشان پيروي مي‌كنند.   
     و كيست گمراه‌تر از آنكس كه بجای راهنمائی از سوی خدا، از ميل خودش پيروي كند؟
     البته خدا مردم لجوج و بخود ستمگر را هدايت نمي‌فرمايد.

 

وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

 

51- ما سخن حق قرآن را يكي پس از ديگري برايشان آورديم تا از آن پند بگيرند.

 

الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِن قَبْلِهِ هُم بِهِ يُؤْمِنُونَ

 

52- كساني كه پيش از قرآن، به آنها كتاب الهي داده بوديم،
     آنها (يعنی گروهي از دانشمندان اهل كتاب يهودي و مسيحي، با مطابقت برخي آيات مربوط به آمدن پيامبري با صفات محمد در کتابشان،)
     به آن ايمان دارند.

 

وَإِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ

 

53- و هنگامي كه آن (آيات قرآن) بر آنها تلاوت شود، مي‌گويند:
     "ما به آن ايمان آورده ايم،
      آن كلام حق از سوي پروردگار ماست.
      ما پيش از اين هم با همين ايمان تسليم خدا شده و مسلمان بوده‌ايم."

 

أُوْلَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ

 

54- اين اشخاص، بخاطر صبری که داشتند، پاداش خويش را دوبار دريافت مي‌كنند، 
    (يكبار بخاطر ايمان‌شان به نبوت و كتب پيشين الهي و يكبار ديگر بخاطر ايمانشان به قرآن)
     براي اينكه اينان در ايمان‌شان استوار و پايدار ماندند و حرفهاي لغو و زخم‌زبان و بديهاي ديگران را با رفتار خوب خود دفع مي‌كنند 
     و از مال و توانائي‌هائي كه به آنها روزي فرموده ايم، به ديگران در راه خدا بخشش مي‌نمايند.

 

وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِين

 

55- و هر گاه سخن لغو و بيهوده‌اي و دشنامي بشنوند، از آن صرفنظر مي‌كنند و در جواب مي‌گويند:
     " نتيجه اعمال ما بخود ما مربوط است و نتيجه اعمال شما نيز بخودتان،
     سلام بر شما، ما با شما در صلح و آرامش هستيم، ما تمايلی به تماس و گفتگو با جاهلان را نداريم."
 

 

إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

 

56- اي پيامبر، بدان كه حتي تو نمي‌تواني هر كس را كه از روي دلسوزي و محبت بخواهي، هدايت نمائي
     ولي خدا هر كس را که بخواهد، هدايت مي‌فرمايد و او به افراد اصلاح‌ پذير و قابل هدايت و هدايت شده، از همه آگاه‌ترست.

 

وَقَالُوا إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَمًا
      آمِنًا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِن لَّدُنَّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

 

57- (عده‌اي از آنان به بهانه) گفتند: " اگر ما همراه تو شده و از راهنمائي تو پيروي كنيم، ما را از سرزمين‌مان مي‌ربايند."
     آيا ما (شهر مكه را که خشك و سنگلاخ است، پس از اسلام) مكان و حرم امني برايشان قرار نداده‌ايم
     كه از عنايات ما ميوه‌جات و محصول‌هاي گوناگون فراوان از اطراف به آن مي‌رسد؟
     اين رزقی از طرف ماست، ولي بيشتر آنها متوجه (نعمات و حفاظت) خدا نيستند. 

 

وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَن مِّن بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ

 

58- و چه بسيار از شهرها و آبادي‌ها را كه مردم آن بر اثر فزوني نعمت، مست و مغرور شده بودند، هلاك نموديم،
     آنگونه كه كسي در مساكن آن شهرها جز عده معدودي ساکن نماندند و ما وارث آنها بوديم.

 

وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَى إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ

 

59- (و بطور کلی اينطور نبوده است كه) پروردگارت، شهرها و آبادهائي را ويران نمايد مگر اينكه در ميان كانون‌شان پيامبري می فرستاد،
     كه آنها آيات پند ما را به آنان ابلاغ بنمايد.
      و ما هرگز آباديهائي را هلاك ننموديم مگر آنكه مردمش ظالم و ستم ‌پيشه بودند.

 

وَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ

 

60- و (بدانيد) آنچه که از اشياء و اموال بشما داده شده، متاع دنياي زودگذر و زينت آن است و پاداشی که نزد خداست، بهتر و پايدارتر است.
     آيا (با اين مقايسه) چرا عقلتان را بکار نميانداريد؟

 

أَفَمَن وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِيهِ كَمَن مَّتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ

 

61- آيا وضع انسان (خوبي) كه به او وعده آينده خوبی را داده‌ايم و او به آن خواهد رسيد،  
     مانند وضع كسي است كه او را از انواع نعمت‌هاي مادي دنيا بهره‌مند نموده‌ايم (ولي چون اعمال خيري انجام نداده)،   
     سپس او در روز رستاخيز براي حسابرسي، احضار مي‌شود؟  

 

وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ

 

62- و آنروزي كه خداوند آنانرا فرا مي‌خواند، مي‌فرمايد: " كجا هستند آن شريكانی كه برای من تصور مي‌كرديد؟ "

 

قَالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَؤُلَاء الَّذِينَ أَغْوَيْنَا أَغْوَيْنَاهُمْ كَمَا غَوَيْنَا تَبَرَّأْنَا إِلَيْكَ مَا كَانُوا إِيَّانَا يَعْبُدُونَ

 

63- آنان (سران شرك) كه فرمان عذاب برايشان سزاوار شده است، مي‌گويند:
    " پروردگارا، اين افرادی را كه ما گمراه كرده بوديم، ما آنها را به همان روش كه خودمان گمراه شده بوديم، گمراه كرديم.
     اكنون ديگر  ما از همه آنها بيزاري مي‌جوئيم و بسوی تو ميائيم، در حقيقت آنها ما را نمي‌پرستيدند."  
9   

 

وَقِيلَ ادْعُوا شُرَكَاءكُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَرَأَوُا الْعَذَابَ لَوْ أَنَّهُمْ كَانُوا يَهْتَدُونَ

 

64- به مشركان فرموده مي‌شود: " حالا آنهائي را كه خيال مي‌كرديد شريك در قدرت خدائي هستند، صدا بزنيد."  
    (آنها معبودان خود را كه ستايش مي‌كردند صدا مي‌زنند) ولي آنها جوابي به ايشان نمي‌دهند و در اين حال نااميدي، عذاب را مي‌بينند
    و آرزو مي‌كنند که اي كاش به راه هدايت الهي مي‌رفتند.

 

وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ

 

65- و روزی که خدا آنها را صدا ميزند،به آنها ميفرمايد: " چه جوابي به (پيام هدايت الهي) پيامبران داديد؟ " 

 

فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنبَاء يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لَا يَتَسَاءلُونَ

 

66- در آن روز، اخبار و اوضاع بر آنها پوشيده بوده (خبرها از يادشان رفته) و از كسي خبري ندارند و از همديگر حتي پرسشي هم نمي‌كنند. 

 

فَأَمَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَن يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ

 

67- ولي كسي كه (در زندگي دنيا) از بدي‌هايش توبه كند و ايمان آورده و كارهاي شايسته و صالح انجام دهد،
     اميد دارد كه موفق بشود و از رستگاران گردد.

 

وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

 

68- و (بدان كه) پروردگار تو، هر چه اراده بفرمايد مي‌آفريند، و پديد مي‌آورد و اختيار و تعيين آفرينش فقط در قدرت اوست.
     براي معبودان ديگر (که ساختگی و خيالی هستند)، هيچ اختيار مطلقي (در خلقت) وجود ندارد،
     و خدا منزه و برتر از هر تصوری هست كه مشركان، موجود ديگري را در قدرت خدائي برای او شريك قائلند.

 

وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ

 

69- و پروردگارت، اسراري را كه درون سينه‌هاشان پنهان مي‌دارند و يا آشكار مي‌كنند، همه را مي‌داند. 

 

وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

 

70- و او خداي يگانه است كه هيچ معبودي سزاوار پرستش نيست جز او.
     همه ستايش از آغاز آفرينش اين جهان و در سراي زندگي ديگر در آخرت، فقط سزاوار اوست و حاكميت مطلق هم فقط از آن اوست  
     و همه شما به سوي او باز گردانده خواهيد شد.

 

قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَدًا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُم بِضِيَاء أَفَلَا تَسْمَعُونَ

 

71- (اي پيامبر، به اينها) بگو: آيا هيچ تصور كرده‌ايد که اگر خدا (تاريكي) شب را تا روز رستاخيز جاودان مي‌كرد،   
     کدام معبود و قدرتي غير از خدا توان اين را دارد كه به زندگي شما نوري بياورد؟
     آيا نمي‌خواهيد حقيقت را بشنويد؟  

 

قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ النَّهَارَ سَرْمَدًا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُم بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ أَفَلَا تُبْصِرُونَ

 

72- (و نيز) بگو: آيا هرگز تصور كرده‌ايد که اگر خدا روز را تا زمان رستاخيز بر شما يكنواخت و طولانی مي‌كرد، 
     کدام معبود و قدرتي توان اين را دارد كه شب را برايتان پديد آورد كه در آن آرامش داشته باشيد؟ 
     آيا اين حقيقت را نمي‌بينيد؟

 

وَمِن رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

 

73- و اين از لطف و رحمت اوست كه براي شما شب و روز را پي در پی پديد آورده است تا در شب، خواب و آرامش داشته
     و در روز در پي كار و جويای روزي از فضل خدا باشيد و با توجه به اينهمه نعمت‌ها سپاس خدا را بنمائيد.

 

وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ

 

74- و روز قيامت که خدا مشركان را صدا ميزند، مي‌فرمايد: " كجا هستند آنهائی را كه شريك در قدرت من قائل بوديد؟ "  

 

وَنَزَعْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ

 

75- (و در آن زمان) از هر امتي گواهي (از پيشوايان‌شان) مي‌گيريم و به (مشركان) مي‌فرمائيم:
    " دليل‌تان را (برای شرك ‌ورزي‌تان) ارائه دهيد."
    آنها فوراً متوجه مي‌شوند كه حق با خدا بوده است و آنچه آنان دروغ ‌پردازي مي‌كردند، وجود خارجي نداشته است.

 

إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ
      أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ

 

76- قارون شخصي از قوم موسي بود، که به آنها ستم روا مي‌داشت. 
     و ما آنقدر به او گنج‌هاي فراوان عنايت فرموده بوديم كه حمل کليد صندوق‌هاي آن را، افراد نيرومند به سختي انجام مي‌دادند.
     زماني قوم او به او گفتند: " (بخاطر دارائی و ثروتت) شاد مغرور نباش كه خدا شادي ‌كنندگان مغرور را دوست نمي‌دارد."

 

وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن
      كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ

 

77- " و از آنچه خدا به تو عنايت فرموده، بوسيله خيرات برای پاداش سراي آخرت استفاده كن.
     البته نصيب خودت را از نعمت های دنيا فراموش ننما
     و همانطور كه خدا به تو خوبي فرموده، تو هم به بندگان خدا خوبي كن و در پي فساد و تبهكاري در روي زمين مباش
     كه خدا بدكاران و فسادگران را دوست نمي‌دارد." 

 

قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ
      مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا يُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ

 

78- قارون مغرورانه گفت: "من اين ثروت را از دانش و علم خودم بدست آوردم."
    (اين نگون‌بخت) چرا متوجه نمي‌شد كه پيش از او خدا، از نسل‌هاي گوناگون، افرادي را به هلاكت رساند
    كه خيلي از او زورمندتر و ثروتمندتر بودند ؟
    (و هنگام رسيدن كيفر به آنها، عذابشان چنان تند و شديد بود كه در اين دنيا) پرسشي از گناهان آن بدكاران نميشد
    (و مجالي براي عذرخواهي‌شان نميماند).  

 

فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ 

 

79- قارون آراسته با تمام زينت (و زر و زيوری) که داشت در برابر قومش ظاهر مي‌شد.
     افرادي كه همواره در پي ظواهر و مال زندگي اين دنيا هستند، مي‌گفتند:
     " اي كاش ما هم آنچه را که به قارون داده شده، ميداشتيم
     كه او واقعاً خيلي كيف و لذت مي‌برد و او بهره بزرگی از مال دنيا دارد"   

 

وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ

 

80- (در مقابل،) آنانكه آگاهي از حقائق به آنها رسيده بود، می گفتند:
     " وای بر شما،‌ پاداش خدا براي كساني كه ايمان آورده و كارهاي خوب و بهبود در جامعه انجام مي‌دهند، بهتر و برتر است،
    و تنها افراد بردبار و پايدار، به چنين آگاهي و منزلت و پاداش مي‌رسند."

 

فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ المُنتَصِرِينَ

 

81- سپس ما او (قارون) و خانه‌اش را در زمين فرو برديم 
    و در آن موقع هيچ كسي جز خدا تواني اين را نداشت كه به او در مقابل عذاب خدا كمك بكند و كمكي هم به او نشد
    و او حتی فرصت کمک خواستن را نداشت.

 

وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلَا
      أَن مَّنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْكَأَنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ

 

82- و آنهائي كه روز قبل، آرزوي وضع و ثروت او را داشتند (هنگامي كه نابودي او را مشاهده كردند)، بهم مي‌گفتند:
     " اي واي، انگار خداست كه رزق و روزي هر كس از بندگانش را که بخواهد، فراوان و گسترده مي‌كند و يا تنگ و محدود مي‌سازد.
     اگر لطف و منت خدا بر ما نبود، ما را هم در زمين فرو مي‌برد.
     واي كه گوئي كافران (نعمت خدا،) بالاخره رستگار نمي‌شوند و آينده خوبي ندارند."   

 

تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ

 

83- اين زندگي شايسته سراي آخرت را براي كساني قرار مي‌دهيم كه در زندگي روي زمين،
     بناي هيچگونه برتري جوئي و فساد و بدكاري نداشته اند و مسلماً سرانجام خوب، از آن خدا آگاهان خدا پروا خواهد بود.  

 

مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ 

 

84- هر كس كار خوبي انجام دهد، پاداشي بهتر از آن خواهد داشت
     و كساني كه با نيت بد، اعمال بدي را مرتكب ميشوند، به آنها مجازاتي جز برابر اعمالشان داده نمي‌شود.

 

إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ مَن جَاء بِالْهُدَى وَمَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ

 

85- (اي پيامبر) آن خدائي كه رساندن پيام قرآن و زندگی بر طبق آنرا بر تو واجب و حتمي فرموده،
     تو را به سرزمين اصلي موعود تو (مكه و نيز روز موعود رستاخيز) باز مي‌گرداند،
     به مردم بگو: پروردگار من بهتر از همه مي‌داند كه چه كسي از براي هدايت آمده
     و هدايت را آورده و چه كسي در گمراهي آشكار مانده است.  

 

وَمَا كُنتَ تَرْجُو أَن يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِّلْكَافِرِينَ

 

86- و تو (اي پيامبر) انتظار نداشتي كه كتاب وحي الهی به تو برسد و وحی شود، 
     بلکه اين مهر و رحمتي از سوي پروردگارت مي‌باشد و (به پاس چنين نعمت هدايت،) هيچگاه پشتيبان كافران مباش. 

 

وَلَا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آيَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَيْكَ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

 

87- و اجازه نده كه دسيسه‌هاي كافران، تو را از ابلاغ و رساندن آيات الهي كه بر تو نازل شده، باز دارد
     و مردم را به سوي اطاعت پروردگارت بخوان و هرگز جزو مشركين و از افراد مشرک نباش.

 

وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

 

88- و هرگز هيچ معبود ديگري را با خدا مخوان كه هيچ معبودي جز او، شايسته ستايش و پرستش نيست.  
    همه چيز فاني و نابود شدنی است جز ذات مطلق او.
     فرمانروائي همه هستي تنها و فقط در قدرت اوست و همه به سوي او بازگردانده ميشويد.  

 
   

اين قسمت پاورقی است و قسمتی از قرآن نيست 

1- طا حرف اول طهارت و پاكي وجود، سين سلامت و آرامش و ميم، حرف اول نام محمد مصطفي (ص) است كه بوسيله پيامبري او با رساندن آيات كتاب روشنگر قرآن، پاكي وجود و آرامش بر انسانها، مي‌رسد.

2- پيشگويان گفته بودند كه پسري از طائفه بني‌اسرائيل متولد خواهد شد كه مايه سرنگوني حكومت فرعون خواهد شد.

3- مردي به نام (خرقيل) يا (ازكيل) كه مؤمني در دربار فرعون بود و از جنايات فرعونيان رنج مي‌برد.

4- مدين شهري در جنوب سوريه بود و امروز بنام (معان) نام دارد و مردمش را مديان مي‌ناميدند.

5- اين از مشيت الهي بود كه موسي نزد پيامبر شعيب برسد و آموزش ببيند.

6- بنام صفورا، نام دختر ديگرش ليا بود.

7- خدا هر جا بخواهد، صدا و ندائي ايجاد مي‌فرمايد كه ندا و وحي به موسی بوده است.

8- هامان وزير نيرومند فرعون بود.

9- آنهائي كه در دنيا ادعايي قدرت خدائي داشتند و مردم را به ستايش خود وادار مي‌كردند. مي‌بينم که بعضي‌ها مسلك و مذهب و طريقتي براي تقدس و ستايش خودشان درست مي‌كنند و نام‌هاي قلمبه سلمبه براي خودشان مي‌گذارند و ادعاي كرامات مي‌كنند، تا مردم را فريب بدهند و توجه مردم را از پرستش خدا، به ستايش نارواي خودشان منحرف كنند.

 
   

برگشت

در آيه  25 سوره 57 (سوره حديد) خداوند ميفرمايد
 ما پيغمبرانمان را با آيات و دليل‌های روشن فرستاديم و با آنها كتاب وحی و وسيله سنجش (درست از نادرست) را نازل فرموديم تا
مردم جهان، برای برقراری عدالت و انصاف برپاخيزند
  
Home   | Farsi Translation | English Translation 
Copyright © 2010 QuranDrGilani.com All Rights Reserved.
Translated and maintained by Dr. Abdollah Gilani Email